تبليغاتX
فلسفه علم

تعريف‏هاي ارايه شده از فلسفه علم:

هر چند تعريف به معنايي كه مورد نظر منطقيون مي‏باشد، با دشواري‏هاي بسياري رو به روست و همانطور كه ويتگنشتاين مطرح ساخته است، ارايه يك تعريف دقيق ممكن نيست و معناي يك واژه تنها از طريق كاربرد آن در يك چارچوب بيان مي‏شود، اما توجه به اين نكته هم بد نيست كه سابق بر اين رسم بوده كه قبل از آغاز هر درسي، تعريفي هر چند اجمالي از آن ارايه مي‏كردند تا ديدي عمومي نسبت به آن ايجاد شود و براي انجام اين كار، توضيحاتي چند در ارتباط با موضوع، روش، هدف، تاريخ وضع، واضع و مسايلي كه در آن علم مورد بررسي قرار مي‏گيرد، ارايه مي‏شده. در اين جلسه بحث خود را بر اساس چهار تعريفي كه از فلسفه‏ي علم در ابتداي كتاب »درآمدي تاريخي بر فلسفه‏ي علم« ارايه شده است، آغاز مي‏كنيم. اولين تعريف طبق تعبير جان لازي «تفسير و تأويل و برداشت‏هاي فلسفي (خرد و كلان) از نظريات علمي» است. البته وي اشاره مي‏كند كه اين معنا در كتاب وي مورد نظر نبوده است، اما از آن جا كه اين تعريف به عنوان يكي از تعاريف فلسفه‏ي علم عنوان شده، شايسته است توضيحاتي در ارتباط با ارايه شود و منابعي براي مطالعه بيشتر در ارتباط با اين معناي فلسفه‏ي علم معرفي گردد. همان‏طور كه از عبارت بيان شده برداشت مي‏شود، در اين تعريف از فلسفه‏ي علم سؤال اين است كه اگر نظريه‏هاي جديد علمي پذيرفته شوند، جهان‏بيني ما چه تغييري خواهد كرد؟ در زير به نمونه‏هايي از اين تعبير از فلسفه‏ي علم، اشاره مي‏شود.

1- شايد بيشتر ما ارسطو را به عنوان يك فيلسوف صرف مي‏شناسيم كه تأثير زيادي هم بر فلسفه‏ي اسلامي داشته است، اما در برخي از كتاب‏هايي كه در زمينه‏ي تاريخ فلسفه‏ي علم نوشته شده است(از جمله كتاب جان لازي)، بحث تاريخي را در اين زمينه از ارسطو آغاز مي‏كنند و اين سؤال براي ما پيش‌ مي‌آيد كه چرا از ارسطو به عنوان فيلسوف علم ياد مي‏شود؟ مگر نه اين است كه علم به معنايي كه به طور جدّي در فلسفه‏ي علم مورد نظر است، بيش از چند صد سال سابقه ندارد؟ براي پاسخ به اين سؤال لازم است به طور دقيق‏تري به فلسفه‏ي ارسطو نگاه كنيم. در اين صورت اين نكته براي ما روشن مي‏گردد كه ارسطو مباحث متافيزيكي خود را بعد از بحث‏هاي فيزيكي (منظور آن دسته از بحث‏هايي است كه مربوط به طبيعت و احوال آن مي‏شود) خود نوشته است و در حقيقت مابعدالطبيعه‏ي ارسطو آن چيزي بود كه ارسطو براي تكميل بحث طبيعياتش بدان نيازمند بود. ولي آنچه در تاريخ فلسفه رخ داد آن بود كه اين بخش از بحث‏هاي ارسطو در ميان متفكرين مسلمان اهميت اساسي پيدا كرد و طبيعيات كه كار اصلي ارسطو به شمار مي‏آمد، در حاشيه قرار گرفت و رابطه‏ي منطقي طبيعيات و فلسفه در فلسفه‏ي اسلامي از بين رفت. براي مثال اگر قدري با سه فلسفه‏ي اسلامي مشهور در زمانه‏ي خود آشنا شويم، درخواهيم يافت كه فضاي حاكم بر اين سه فلسفه با فيزيك ارسطويي و هيئت بطلميوسي نسبت دارد و تحولات عظيم علمي در چند قرن اخير كوچكترين تأثيري در فلسفه‏ي اسلامي ما نگذاشته است(فلاطوري، دانشگاه انقلاب شماره 98-99 ص 42). سؤالي كه در اين زمينه قابل طرح است آن كه «آيا فلسفه‏ي اسلامي مي‏تواند تمام شبكه‏ي عقايد و باورهاي ما (كه بخش عمده‏اي از آن امروزه متأثر از علوم جديد است) را به طور مطلوب تبيين كند و ميان گونه‏هاي مختلف باورهاي ما هماهنگي ايجاد نمايد؟» يقينا شنيده‏ايد كه ملاصدرا با در نظر داشتن فضاي عرفاني و ديني، نظام فلسفي جديدي را ارايه كرد كه عناصر سه گانه‏ي فلسفه، عرفان و كلام در آن هماهنگ شد. به بيان ديگر در حكمت متعاليه سه نظام فكري عقلي، نقلي و شهودي با هم به وحدت رسيدند. حال سؤال اين است كه اگر بخواهيم فيزيك جديد(فضاي چهارم فكري) را به اين مجموعه اضافه كنيم، فلسفه‏ي ما چه تغييري خواهد كرد؟ در اين زمينه بسياري از بزرگان فلسفه در كشور ما از جمله شهيد مطهري، سيد جلال‏الدين آشتياني مطالبي را مطرح كرده‏اند(دانشگاه انقلاب شماره 98-99 ص 8)، اما هنوز اقدامي گسترده و عميق در اين راستا انجام نگرفته است. براي مثال اين كه ميدان الكتريكي و مغناطيسي، انرژي و ... ديگر مفاهيم مورد استفاده در فيزيك جديد طبق تعاريف فلاسفه جزء كدام يك از مقولات قرار مي‏گيرند، از مسايلي است كه مي‏تواند در اين زمينه مطرح شود و مورد بحث و فحص قرار گيرد(همان ص 31) و در اين زمينه همراهي و تعامل فكري فيزيك‏دان‏ها و فلاسفه با هم ضروري است.

2- فلسفه‏ي كانت (كه يكي از ثاثيرگذارترين فيلسوفان در طول تاريخ فلسفه به شمار مي‏آيد) نيز مطابق معناي اول ارايه شده توسط جان لازي مصداقي از فلسفه‏ي علم است(فلاطوري همان، ص 47). پوپر در كتاب حدس‏ها و ابطال‏ها در دو فصل «نقد و بررسي جهان بيني كانت» و «درباره‏ي وضع علم و متافيزيك» به پيشينه‏هاي ذهني كانت كه هدايت‏گر و مؤيد نظريه‏ي جديد فلسفي او بودند اشاره مي‏كند و مي‏نويسد: كانت كه خود فيزيك‏دان بود و در تكميل فيزيك نيوتني كارهاي مهمي را در قالب دو اثر «تاريخ طبيعي و نظريه‏ي آسمان‏ها»(1775) و «شالوده‏هاي متافيزيكي علم طبيعي»(1786) انجام داده بود، هم‏چون ديگر دانشمندان زمانة خود، براي فيزيك نيوتني حقانيت و اعتبار مطلق و غير قابل ترديدي قائل بود. وي وضعيت فيزيك نيوتني را به وضعيت هندسه اقليدسي تشبيه مي‏كرد كه در آن، احكام صادره توسط تجربه تأييد مي‏شوند، اما خود آنها برگرفته از مشاهدات تجربي نيستند، بلكه نتيجه‏ي علم شهودي ما از روابط و نسبت‏هاي فضايي مي‏باشند(تأليفي پيشيني). نكته اين جا بود كه وي از طرفي معتقد بود كه فيزيك نيوتني ضروري است و از طرف ديگر بنا به آنچه از هيوم الهام گرفته بود، معتقد بود كه هيچ قانون منتج از مشاهده‏ي تجربي نمي‏تواند ضروري باشد. حال وي با نظريه‏اي(فيزيك نيوتني) رو به رو بود كه از يك طرف با تجربه قابل تأييد بود و از طرف ديگر ضروري قلمداد مي‏شد و ضرورت خود را هم از طريق ماقبل تجربه به دست آورده بود. از طرف ديگر او با يك‌سري سؤالات فلسفي- فيزيكي رو به رو شد كه پاسخ‏هاي جدلي الطرفين داشتند(به اين معنا كه دو پاسخ متضاد به يك اندازه قابليّت دفاع فلسفي داشتند). به طور مثال سؤال از آغازمند بودن يا نبودن زمان يا مكان. وي در نظريه‏ي فلسفي خود كه آن را انقلاب كپرنيكي در عالم فلسفه مي‏ناميد، اين نكته را بيان داشت كه محدوديت‏هاي ما در تحليل چگونگي تجربي بودن و در عين حال ضروري بودن فيزيك نيوتني از آنجا ناشي مي‏شود كه در نظام سنتي معرفت‏شناسي، ذهن ما در مقام شناخت خارج منفعل و بي‏اثر است. اما اگر بر اين عقيده باشيم كه ذهن ما به صورت فعالانه، نظم و قوانين خود را بر طبيعت تحميل مي‏كند، آن‏گاه تمامي مشكلات حل خواهد شد. كانت قبل از اين تحت تأثير انديشه‏هاي فلسفي هيوم بر اين عقيده بود كه ما از عهده‏ي شناخت و كشف روابط علي ميان پديده‏هاي طبيعت و حتي توجيه قانون عليت عاجز هستيم. اما بر اساس روابط فيزيكي پيشنهادي توسط نيوتن، روابط علي دقيق و ضروري‏اي (دست كم تا زمان كانت) به چشم مي‏خورد. كانت بر آن شد تا با ارايه‏ي زمان و مكان به عنوان مقولات حسي و دوازده مقوله‏ي فاهمه(كه عليت از جمله‏ي آنها بود) قالبي كه ذهن بر پديدارهاي مشاهده شده مي‏زند را معرفي نمايد و دو مسئله مطرح شده را حل نمايد. به اين طريق عليت از تجربه به دست نمي‏آيد كه دچار مشكلات مطرح شده توسط هيوم بگردد، بلكه عليت ساختار ذهن ماست كه ما در آن قالب جهان را و روابط بين پديده‏ها را مشاهده مي‏كنيم.

3- پوزيتويسم منطقي هم كه يكي از مكاتب برجسته در زمينه‏ي فلسفه‏ي علم به شمار مي‏آيد، بر خلاف تصور رايج(اين تصور كه پوزيتويسيم درصدد جستجو و ارايه‏ي يك «نقطه‏ي اتكاي ارشميدسي» براي توجيه معرفت علمي بوده است) در صدد ارايه‏ي فلسفه‏اي متناسب با پيشرفت‏هاي انجام شده در علومي نظير منطق، هندسه و فيزيك بوده است. با مراجعه به آراي ابتدايي اعضاي حلقه‏ي وين، اين نكته روشن مي‏شود كه آنها بر اين عقيده بودند كه فلسفه بايد خود را با انقلاب‏هاي علمي زمان خود هماهنگ كند. شليك(از برجسته‏ترين اعضاي حلقه‏ي وين) بر اين عقيده است كه ارزش فلسفه‏ي نقادانه‏ي كانت در اين است كه «محصول آموزه‏ي نيوتن درباره‏ي طبيعت است.» به همين دليل امروز كه انقلابات علمي در فيزيك و رياضي رخ داده و فيزيك نيوتني جايش را به فيزيك نسبيت و كوانتوم داده و هندسه‏هاي نااقليدسي هم‏ارزي خود را با هندسه‏ي اقليدسي به اثبات رسانده، فلسفه نيز بايد متناظر با اين تحولات، دگرگوني‏هاي اساسي در خود ايجاد كند؛ چرا كه به طور مثال در فلسفه‏ي كانت، هندسه‏ي اقليدسي تنها هندسه‏ي ممكن و بازگوكننده‏ي چگونگي عالم خارج است، اما هندسه نشان داده است كه هندسه‌هاي ديگري هم ممكن هستند. در اين ديدگاه حتي پوزيتيويسم ماخ نيز كه از هضم و توجيه نتايج نظريه‏هاي جديد فيزيكي عاجز است، بايد كنار گذاشته شود. به عقيده‏ي بانيان اصلي پوزيتويسم منطقي «تنها علوم دقيقه‏اي نظير فيزيك اهميت فلسفي دارند» و ايجاد هر تغييري در آنها، موجب مي‏شود كه جهان‏بيني ما تغيير يابد. بر اين اساس وظيفه‏ي يك فيلسوف اين است كه همواره يك چشمش به دنبال تغييرات و پيشرفت‏هاي علمي باشد و به اين ترتيب نظريات فلسفي خود را با آنها هماهنگ كند. مثال ديگر در اين زمينه ناظر به فعاليت‏هاي كارنپ است. هدف وي اين بود كه با استفاده از پيشرفت‏هاي نوين در منطق(نظريه‏ي انواع راسل در اصول رياضيات) و پيشرفت‏هاي انجام شده در علوم تجربي(به طور خاص نظريه‏ي گشتالت در روانشناسي)، يك جايگزين براي معرفت‏شناسي سنتي تهيه كند كه به لحاظ علمي ارزشمند باشد. انگيزه‏ي اصلي پوزيتويست‏ها در به دست دادن مكتب فلسفي‏شان، كارهاي بنيادي ريمان و هيلبرت در هندسه از يك‏سو و كارهاي اينشتين در فيزيك از سوي ديگر است. به اين ترتيب مهم‏ترين انگيزه‏ي فلسفي آنها را بايد در مفهوم شهودي كانت از فضا و زمان جست‏وجو كرد (كه با انقلابات علمي ياد شده دچار تغييرات بنيادي شد). طرد مفهوم تأليفي پيشيني (كه به طور جد مورد توجه كانت بود) توسط پوزيتيويست‏ها با انگيزه‏هاي تجربه‏گرايانه صورت نمي‏گيرد؛ بلكه اين مفهوم به اين دليل كنار گذاشته مي‏شود كه پوزيتيويست‏ها بر اين بودند كه هندسه و فيزيك جديد نشان مي‏دهد آنچه به حكم اين احكام ضروري و جهان‏شمول خوانده مي‏شدند، حتي در بعضي موارد درست هم نيستند، چه رسد به آن‏كه ضروري باشند. پوزيتويسم منطقي بر اين عقيده است كه انقلاب علمي رخ داده در قرن بيستم يعني نظريه نسبيت و كوانتوم و تئوري‏هاي جديد در عرصه‏ي منطق، رياضيات و هندسه، با چارچوبهاي مفهومي و روشي فلسفه كانتي و حتي نوكانتي قابل توضيح نيست و بر اين اساس بايد به ارايه يك فلسفه جديد مطابق با انقلاب علمي رخ داده اقدام كرد(رك: نسرين 1382 ص 204 -202).

4- علاوه بر آنچه از عنوان كتاب مبادي مابعدالطبيعي علوم نوين (نوشته ادوين آرثر برت كه توسط دكتر عبدالكريم سروش به زيبايي ترجمه شده است) به ذهن خطور مي‏كند و متناظر با تعريف دوم از فلسفه‏ي علم است، اين كتاب در كنار معرفي مباني فلسفي علوم جديد، به بيان اين نكته هم مي‏پردازد كه نظريات فلسفي تا چه اندازه از دستاوردهاي فيزيكي بهره گرفته‏اند. در صفحات 25 و 26 اين كتاب آمده است: «كاوش عميق در آراء فيلسوفان پس از نيوتن اين حقيقت را آشكار مي‏سازد كه اينان دقيقاً در پرتو دستاوردهاي نوين در فيزيك نيوتني و با ذهني مسبوق به آن، فلسفه‏پردازي كرده‏اند.» برت در اين بخش از كتاب به فيلسوفان بزرگي از جمله لايب‏نيتس، باركلي، هيوم، كانت، هگل اشاره مي‏كند. نكته‏اي ديگر كه اين كتاب به آن اشاره مي‏كند آن است كه برداشت‏هاي تجربي و نظريه‏هاي فيزيكي چگونه ديدگاه‏هاي فلسفي را موجب مي‏شوند و حتي با پيوند با تفسيرهاي خاص الهياتي، قداست مي‏يابند و به عنوان يكي از موانع پيش روي تجربيات و نظريه‏پردازي‏هاي علمي جديد قد علم مي‏كنند. اما عمده هدف اين كتاب آن است كه نشان دهد كه نوآوران عرصه‏ي علوم و از جمله فيزيك، با تكيه بر كدامين مباني فلسفي يا حتي با توسل به كدامين ادله‏ي الهياتي كمبود شواهد تجربي مربوط به نظريه‏ي خود را جبران كرده و بر عقيده‏ي خود ثابت قدم باقي مانده‏اند. بحث اصلي كتاب از مباني فلسفي و كلامي‏اي آغاز مي‏شود كه كپرنيك آن‏ها را مبناي اعتقاد خود قرار داده بود.

 

+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 10:6 |

سوالاتي در ارتباط با تاريخ فيزيك كه مي‌تواند در فهم بهتر مباحث فلسفه علم به ما كمك كند.

گاليله در چه سالي با نظريه خورشيد مركزي آشنا شد و به آن ايمان آورد؟ آيا گاليله نظريه خورشيد مركزي را در كلاس‌هاي خود تدريس مي‌كرد؟ چرا؟

ادعاي گاليله چه بود؟ دلايل مخالفت كليسا با ادعاي وي چه بود؟ پاسخ گاليله به اين انتقادات چه بود؟

اينشتين با كدام مقالات و در چه سالي شهرت فيزيكي يافت؟

شهرت اينشتين بيشتر به خاطر كدام يك از نظريات اوست؟

جايزه نوبل در چه سالي و براي كدام يك از نظريات اينشتين به او داده شد؟

چرا اين همه سال بين ارائه نظريه و اخذ جايزه نوبل فاصله افتاد؟

با توجه به نتايج چشمگير نظريه نسبيت، چرا جايزه نوبل براي نظريه نسبيت به انيشتين داده نشد؟

زمينه‌هاي علمي پيدايش مكانيك كوانتوم چه بودند؟

مكانيك كوانتومي چه نتايج فلسفي‌اي به همراه داشت؟

دلايل مخالفت اينشتين با مكانيك كوانتوم رسمي(تعبير كپنهاكي) چه بود؟

زمينه‌هاي اجتماعي پذيرش مكانيك كوانتومي چه بود؟

اينشتين مخالفت خود با مكانيك كوانتومي را به چه شيوه‌هايي طرح مي‌كرد؟

اينشتين پس از جدايي از مسير رايج فيزيك دوران خود، به دنبال چه نظريه‌اي بود؟

چه تعبيري غير از تعبير رسمي مكانيك كوانتومي وجود دارد؟

اين تعبير توسط چه كسي ارائه شد؟ و چه كساني از آن حمايت كرده و مي‌كنند؟

چرا از اين نظريه در دانشكده‌هاي فيزيك يادي نمي‌شود؟ آيا معادلات رياضي يا نتايج تجربي آن مشكلي دارد؟

عبدالسلام (تنها برنده جايزه نوبل فيزيك مسلمان) به همراه چه كساني و براي چه نظريه‌اي و در چه سالي جايزه نوبل فيزيك را از آن خود كرد؟ انگيزه‌هاي اين سه نفر براي پرداختن به اين نظريه چه بود؟

نظريه نسبيت عام در چه سالي ارائه شد؟ خلاصه‌اي از اين نظريه را بيان كنيد؟ اين نظريه در چه سالي و توسط چه كسي و چگونه به اثبات رسيد؟ آيا دلايلي تجربي بر خلاف نظريه نسبيت عام وجود نداشت؟ چرا آن دلايل در آن زمان ناديده گرفته شد؟

نظريه نسبيت عام بر پايه كدام يك از هندسه‌ها بنا شده است؟

چرا اينشتين ثابت k را در معادله نسبيت عام خود وارد كرد؟ در چه زماني و به چه دليلي اين ثابت از معادله نسبيت حذف شد؟

جهان ثابت است يا در حال انبساط يا در حال انقباض؟ انبساط يا انقباض جهان به چه عاملي بستگي دارد؟ آيا در شرايط كنوني مي‌توان وضعيت آينده جهان را از حيث انبساط يا انقباض يا ثابت ماندن به طور دقيق پيش‌بيني كرد؟

گوس در چه سالي و به چه طريقي آزمون اصل پنجم هندسه اقليدسي (يا معادل منطقي آن را كه مجموع زواياي يك مثلث 180 درجه است) را در دستور كار خود قرار داد؟‌ از اين آزمايش چه نتيجه‌اي به دست آورد؟ آيا اين نتيجه به درستي از اين آزمون قابل استنتاج است؟

هندسه‌ ريماني(يكي از هندسه‌هاي نااقليدسي) توسط چه كسي و در چه سالي ارائه شد؟

رابطه ريمان و گوس چه بود؟ چرا گوس از انتشار نتايج تحقيقات خود ابا داشت؟

اتر به چه دلیل وارد فیزیک شد و چرا و چگونه از فیزیک خارج شد؟

+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 9:33 |

روشي كه فيزيك از آن استفاده مي‌كند چيست؟

قبل از آنكه به اين سوال پاسخ دهيم نكته‌اي را در ارتباط با اهميت پاسخ اين سوال بيان كنيم:

شما تا چه اندازه به علم فيزيك اعتماد داريد؟ بر اساس اين علم ساختمان مي‌سازيد و از زندگي در ساختماني كه بر مبناي علم فيزيك ساخته شده است، نگراني نداريد. بر اساس فيزيك ماهواره‌اي مي‌سازيد و آن را به فضا مي‌فرستيد و مي‌دانيد كه در هر لحظه اين ماهواره كجاست و چه مي‌كند و چه موقع به زمين بازمي‌گردد و ... خطاهاي نظريه‌هاي فيزيكي به زودي روشن و برطرف مي‌شود و نظريه‌هاي باطل از گردونه علم خارج مي‌شوند. براي مثال امروزه ما ديگر از نظريه زمينه مركزي يا فلوژيستون يا .... چيزي جز در كتاب‌هاي تاريخ علم نمي‌خوانيم و لزومي هم به دانستن آنها نيست. اما در برخي از علوم همچون فلسفه، هنوز بر سر مسائلي كه بيش از دو هزار سال قدمت دارند، بحث مي‌شود و ... خلاصه آنكه زندگي امروزة ما بر اساس اعتماد به علم فيزيك بنا شده است.

آيا با اين عقيده موافق هستيد؟ اگر نه دلايل خود را ذكر كنيد و اگر آري بحث را با هم دنبال مي‌كنيم.

اگر به فيزيك اعتماد شايسته‌اي داريم و فيزيك علمي است كه مي‌تواند خطاهاي خود را شناسايي كند و نظريه‌هاي باطل را دور افكند و ما را به وحدت نظريه برساند، چه خوب است كه روشي را كه فيزيك از آن تبعيت مي‌كند بشناسيم و از آن در ديگر معارف خود بهره ببريم و تعارض‌هايي را كه در آن عرصه وجود دارد، برطرف سازيم. آيا اين ايدة خوبي نيست؟ مي‌توان گفت فلسفه علم عملا با طرح اين سوال و با چنين انگيزه‌اي پا به عرصه وجود گذاشت.

سوال: به نظر شما در فيزيك از كدام يك از روش‏هاي عقلي، نقلي، شهودي، تجربي استفاده مي‏شود؟

يك پاسخ (كه پاسخ رايجي هم هست) اين است كه روش علم فيزيك روش تجربي است. در فيزيك مشاهداتي انجام مي‏شود، فرضيه‏اي ارايه مي‏گردد و اين فرضيه با تجربه به اثبات مي‏رسد يا ابطال مي‏گردد. براي مثال: مشاهدات نجومي مكان سياره‏ها را نشان داده بود. كپلر ادعا كرد كه مدار سيارات بيضوي است و نه دايره‏اي و خورشيد در يكي از كانون‏هاي اين مدار قرار دارد. فيلمها و سريالهاي علمي را كه حتما ديده‌ايد يا مي‌بينيد. براي مثال در سريال رامون كاخال نشان داده‌ مي‌شود كه مشاهدات دقيق و روشمند وي با ميكروسكوپ باعث شد كه نظريه‏اي جديد در مورد سلسله‏ي اعصاب ارايه كند و ديدگاه خود را با نشان دادن طرز كار خود و انجام آزمايشات متعدد براي ديگران اثبات كرد.

اما به نظر من بهتر است قدري دقيق‏تر به اين سؤال پاسخ دهيم.

اصولا وقتي مي‏گوييم «روش فيزيك روشي تجربي است» چه چيزي مورد نظرمان است؟ آيا مراد ما اين است كه هر يك از ما اطمينان خود را نسبت به گزاره‌ها،‌ قوانين و نظريه‌هاي فيزيكي از طريق تجربه به دست آورده‏ايم؟ سوال: سياره‏هاي منظومه‏ي شمسي چند تا هستند؟ آنها را نام بريد. چقدر به اين باور اعتقاد داريد؟ آيا اين گزاره يك گزاره فيزيكي نيست؟

سوال: اگر مراد ما از «فيزيك يك علم تجربي است» آن باشد كه هر يك از ما اطمينان خود را نسبت به گزاره‌ها،‌ قوانين و نظريه‌هاي فيزيكي از طريق تجربه به دست مي‌آوريم به اين سوال پاسخ دهيد:

سوال: كدام يك از ما تا كنون با تلكسوپ به آسمان نگاه كرده‏ايم و اين تعداد سياره را شناسايي كرده‏ايم؟ كدام يك از ما مي‏توانيم سياره‏ها، ستاره‏ها و اقمار را از هم تميز دهيم؟

اگر ما تا كنون چنين كاري را انجام نداده‌ايم و چنين توانايي‌هايي را نداريم، چگونه ادعا مي‌كنيم كه ما و به احتمال قوي برخي اساتيد كه در زمينه فيزيك كار مي‏كنند، باورهاي فيزيكي خودشان را بر اساس تجربه به دست آورده‏اند؟ آيا بهتر نيست بگوييم كه اين بخش از باورهاي فيزيكي ما بيشتر مبتني بر روش نقلي هستند؟ به بيان ديگر چون كتاب‏هاي درسي توسط اساتيد و كارشناسان مورد اعتماد نوشته شده است و آنها مدعي شده‏اند كه اين امور تجربه شده است و روش تجربي براي آزمون آن وجود دارد، ما اطمينان كسب كرده‏ايم كه اين باورها درست هستند و ريشه‏ي اين باورها هم به تجربه بازگشت مي‏كند؟

با طرح اين بحث سعي داشتم نشان دهم كه بايد توضيح دقيقي براي اين ادعا «روشي كه در علم فيزيك به كار گرفته مي‏شود، مبتني بر تجربه‏ي صرف است» ارايه شود. براي مثال بايد روشن ساخت محدودة دقيق فعاليت فيزيكي كه مي‏خواهيم روش به كار گرفته شده در آن را تعيين كنيم چيست؟

نكات جالب ديگري در اين زمينه:

اگر نگاهي اجمالي به تاريخ فيزيك قران بيستم داشته باشيد و مكاتبات و گفتگوهاي دانشمندان را بنگريد، درمي‏يابيد كه در فعاليت واقعي علمي همچون فيزيك روش‏هاي عقلي، نقلي و شهودي هم مورد استفاده قرار گرفته است. هايزنبرگ در كتاب جزء و كل مي‌نويسد: در گفتگويي با اينشتين، وي اظهار كرده است كه قلب من گواهي مي‏دهد كه اين ديدگاه(نظريه كوانتومي مبتني بر آمار و احتمالات) نادرست است. به عبارت ديگر يك درك شهودي(گواهي قلبي) در درست يا نادرست قلمداد شدن يك نظريه براي يك دانشمند بزرگ(اينشتين) ايفاي نقش كرده است.

مثال ديگر:

بسياري از فيزيكدان‏ها پس از كنفرانس ....... مدعي شدند كه مجذوب زيبايي و سادگي معادله‏ي شرودينگر شده‏اند.

همانگونه كه بحث شد، اين كه كسي از چيزي خوشش بيايد يا مجذوب زيبايي چيزي شود، مبتني بر روش شهودي و درك دروني است و بر اين اساس در بازي واقعي علم درك شهودي هم ايفاي نقش كرده است.

در مورد استفاده از روش عقلي در علمي همچون فيزيك چه مي‌توان گفت:

جداي از اينكه روش عقلي به معناي محاسبات رياضي در فيزيك مورد استفاده قرار مي‏گيرد و منشأ برخي از نظريه‌هاي فيزيكي هم تحليل‏هاي صرفا رياضي است، اما روش عقلي به طريق ديگري هم در فيزيك ايفاي نقش كرده و مي‏كند:

سؤال: آيا در مورد آزمايش‏هاي فكري در فيزيك اطلاعي داريد؟

در كتاب فلسفه‏ي تحليلي چند آزمون فكري در رشته‏هاي علمي مختلف مورد بحث قرار گرفته است. من در اينجا تنها به آزمون‏هاي فكري مورد استفاده در فيزيك اشاره مي‏كنم تا نشان دهم روش عقلي و تحليل منطقي در علم فيزيك كاربرد داشته و دارد.

1- آزمايش گاليله براي نشان دادن نادرست بودن باور حاكم در ارتباط با اصول حركت كه مبتني بر فيزيك ارسطويي بود:

اگر مطابق با فيزيك ارسطويي سرعت سقوط بستگي به وزن آنها داشته باشد، دو گلوله‏ي سبك و متصل به هم، هم سريع‏تر و هم كندتر سقوط مي‏كند و به عبارت ديگر اتخاذ رويكردي ارسطويي نسبت به حركت به تناقض منطقي مي‏انجامد و لذا اصول حركت مبتني بر فيزيك ارسطويي نادرست است.

2- آزمايش فكري گربه‏ي شرودينگر:

تعبير رسمي(كپنهاكي) مكانيك كوانتوم، مدعي است تصويري كامل از واقعيت‏هاي زير اتمي را در اختيار قرار مي‏دهد. در مقابل امثال اينشتين مدعي بودند اگر يك تصوير و تبيين فيزيكي بخواهد كامل باشد، بايد بتواند در مورد تك ذره‏ها نيز حكمي صادر كند، اما معادله‏ي شرودينگر تنها احتمال يك واقعه‏ي كوانتومي را عنوان مي‏كند و آن را هم حالت كامل واقعيت مي‏داند.

مخالفين تعبير رسمي مكانيك كوانتومي براي نشان دادن نقص اين نظريه، آزمايش فكري ويژه‌اي را تدارك ديدند كه به آزمايش گربه‏ي شرودينگر مشهور است.

سوال: آزمايش گربه شرودينگر را به طور كامل توضيح دهيد.

اگر نظريه مكانيك كوانتومي يك تصوير كامل از واقعيت ارايه دهد، آنگاه بايد گفت كه تا زماني كه درب صندوق آزمايش باز نشده است، گربه به احتمال 50 درصد زنده و به احتمال 50 درصد مرده است يا به تعبير ديگر در حالتي بين مردن و زنده بودن قرار دارد و تنها باز كردن درب صندوق است كه به وضعيت گربه(از حيث مرده بودن يا زنده بودن) تعين مي‌بخشد. حال آنكه تصور شهودي ما بر اين است كه قبل از باز كردن درب صندوق گربه در حقيقت يا زنده بوده است يا مرده و حالتي ما بين اين دو وضعيت براي توصيف گربه در شرايطي كه درب صندوق باز نشده است، وجود ندارد. بر اين اساس جوابي كه معادله ارايه مي‏كند نمي‏تواند به طور كامل تصوير واقعيت باشد و نسبت دادن احتمالات به واقعيت فيزيكي نشانه نقص معرفت ما(نقص مكانيك كوانتومي) است نه نشانگر احتمالاتي بودن واقعيت خارجي.

آزمايش EPR نيز يكي ديگر از آزمايش‌هاي فكري است كه نشان مي‌دهد،‌ فيزيكدانها براي پيشبرد اهداف علمي خود از روش‌هاي عقلي و تحليل‌هاي منطقي بهره برده و مي‌برند.

سوال: آزمايش EPR توسط چه كساني پيشنهاد شد؟ اين آزمايش و نتايج آن را به دقت بيان كنيد.


+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 9:31 |

روش‏هاي كسب معرفت در يك تقسيم بندي منطقي به چهار دسته تقسيم مي‏شود:

1- روش‏هاي عقلي كه در علومي همچون فلسفه، رياضيات و منطق كاربرد دارد. به تعبير استاد ملكيان شعار اين روش اين است كه بنشين و بينديش، فيزيك نظري نيز تا حدودي چنين است، بيش از آنچه به مشاهده و آزمايشگاه و تجربه نياز داشته باشد، نيازمند رياضيات است.

2- روش‏هاي نقلي يا تاريخي كه بر اعتماد به گفته‏هاي ديگران و تفسير گفته‏ها و متون مبتني است و در علومي همچون تاريخ، ادبيات و علوم ديني مورد استفاده قرار مي‏گيرد. بسياري از باورهاي رايج ما از جمله اينكه پاريس پايتخت فرانسه است مبتني بر اين روش است.

3- روش شهودي يا روش كشف و الهام كه در عرفان از آن استفاده مي‌شود و شعار آن بنشين و ببين است.

4- روش تجربي كه در علوم تجربي به كار مي‏آيد و بر پايه محسوسات و ملموسات و حدس و خطا و آزمون تجربي استوار گريده است. شعار اين روش برو و ببين است.

سوال:      باور شما به صحت و سقم قوانين فيزيكي از چه طريقي به دست آمده است؟

دانشمندان بر اساس كدام روش به قوانين و نظريه‌هاي فيزيكي راه مي‌يابند؟


+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 9:30 |

روش كسب علم و يقين

ما در زندگي خود طالب شناخت جهان هستي (اعم از طبيعت، خود و ديگران) و كسب يقين در ارتباط با شناخت خود هستيم و دوست ‏داريم بدانيم آيا آنچه به آن باور داريم، واقعا درست است و آيا دچار جهل مركب نشده‌‌ايم و آيا جاي ترديد در مورد باورهايي كه پذيرفته‌ايم وجود ندارد و ... يقيناً با مروري بر سؤالات عنوان شده دريافته‏ايد كه ماهيت اين سؤالات و واقعيت متناظر با موضوع آن گزاره‏ها، متفاوت است. هدف از طرح اين سؤالات هم دقيقاً اين بود كه دانشجويان محترم به ماهيت متفاوت گزاره‏ها و شيوه‏هاي مختلف ارزيابي هر يك از آنها برند.

با مروري بر جملات ياد شده درمي‌يابيم كه برخي از آنها (هر ساله سيمرغ سفيد رنگي با فرياد سبز خود بهار را به همراه مي‏آورد يا  2 + 2 = سبز) اصولا به دليل كاربرد نامناسب الفاظ بي‌معنا هستند و نمي‌توانند بدون تاويل و تفسيرهاي خاص كه عمدتا جنبه شخصي دارند، خبري را در ارتباط با واقعيت‌هاي پيرامون ما بيان كنند.

برخي از گزاره‌ها(جهان بر روي پشت ماهي يا بر روي شاخ گاو قرار دارد، زمين تخت است، خورشيد به دور زمين مي‌چرخد و ...) زماني (توسط عقلاي آن عصر) درست انگاشته مي‏شدند، اما در حال حاضر(دانشمندان و عموم مردم) آنها را نادرست قلمداد مي‌كنند.

جملاتي كه بررسي صدق و كذبشان در وهله اول دشوار و حتي محال به نظر مي‏رسد(پادشاه كنوني فرانسه تاس است.)، اما با به كارگيري منطقي مناسب، صدق و كذبشان مشخص خواهد شد.

جملاتي (براي مثال اين جمله نادرست است.) از حيث منطقي پارادوكسيكال هستند و تحليل آنها نه با انجام تحليل‏هايي در منطق صوري بلكه با انجام بحث‏ها و نظريه‏پردازي‏هايي در حوزه فرامنطق يا حوزه‏ي معناشناختي قابل انجام مي‏باشند.

جملاتي(براي مثال خداوند ناظر اعمال ماست يا كشتن و آزار دادن بي جهت حيوانات درست نيست و ...) كه مربوط به حوزه‏هاي ديني و اخلاقي مي‏شوند و به حوزه درس ما ارتباط مستقيمي ندارند و به مباحث فلسفه‏ي دين و فلسفه‏ي اخلاق و... مرتبط مي‏شوند. پرداختن به چنين بحث‏هايي هر چند در حوزه‏ي كاري ما نيست، اما در صورت تمايل دوستان در بخشي از درس مي‏توانيم به مبحث علم و دين بپردازيم و در آنجا در ارتباط با بحث فلسفه‏ي دين هم نكاتي را به عرض دوستان خواهم رساند.

جملاتي (براي مثال مجموع زواياي داخلي يك مثلث 180 درجه است.) كه در يك ساختار زباني عنوان اصل موضوعي دارند و صدق آنها تنها در آن چهارچوب مفروض گرفته مي‌شود.

گزاره‌هايي (براي مثال گزاره‌اي در هندسه اقليدسي) كه در يك چارچوبه خاص صادق و در چارچوبه‏اي ديگر (هندسه نااقليدسي) كاذب هستند.

جملاتي (براي مثال تمام مجردها بي همسر هستند يا 2*2=4) كه صدق آنها تحليلي است يعني به صرف آشنايي با معاني كلمات و روابط ميان اجزاء و عناصر زباني، صادق بودن آنها مشخص مي‏شود(گزاره‏هاي تحليلي)

جملاتي (براي مثال دندان من درد مي‌كند يا من از شخص خاصي خوشم مي‌آيد) كه براي بررسي صدق و كذب آنها بايد به خود مراجعه كرد و به عبارتي ديگر علم به آنها از نوع علم حضوري است.

گزاره‌هايي (هوا سرد است) كه براي بررسي صدق و كذب آنها بايد به بيرون از خود مراجعه كرد و از قواي حسي خود بهره گرفت و به عبارت ديگر علم به آنها از نوع علم حضوري است و در تقسيم بندي كانتي به گزاره‏هاي تركيبي (در مقابل تحليلي) موسوم است.

سوال: روش‌هايي كه براي بررسي صدق و كذب اين گزاره‌ از آنها استفاده شد را طبقه بندي كنيد.

+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 9:29 |

علاقمندي هايزنبرگ به فيزيك از كجا آغاز شد؟

علاقمندي به مفاهيم گيرا و جالب فيزيكي و مباحث بنيادي‏اي كه ديد آدميان را درباره‏ي زمان، مكان و عليت به چالش مي‏كشاند و او را به سرزمين ناشناخته‏ها دعوت مي‏كند و جهان‌بيني جديدي را به او نويد مي‏داد، هايزنبرگ را به سوي فيزيك كشاند. اما همانطور كه استاد او مطرح ساخته بود، گام گذاشتن به آن وادي و درك دقيق و عميق چنان سطوحي از فيزيك، مستلزم فراگرفتن فيزيك متعارف و انجام يك سري كارهاي به اصطلاح گِل است، كه كاري حقير و رنج‏بار مي‏باشد. هايزنبرگ دوست داشت كه در اين زمينه(نظريه‌پردازي در سطوح بنيادين فيزيك) سهمي را بر عهده داشته باشد. هايزنبرگ قبل از اينكه وارد عالم فيزيك شود، كتاب‏هايي كه به زبان عاميانه، زيبايي‏ها و شگفتي‏هاي مباحث فيزيكي را مطرح كرده بودند، خوانده بود

منبع: كتاب جزء و كل (اثر هايزنبرگ)؛ مقاله عزم آموختن فيزيك.

سؤال: شما نيز از اين نكته‌هاي جالب در ارتباط با شخصيت‌هاي برجسته فيزيك نكاتي را براي ديگر دانشجويان بنويسيد.


+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 9:29 |

نكته‌اي آموزنده از اينشتين درباره آموزش و پرورش

انيشتين در مقاله خود درباره آموزش و پرورش كه در كتاب حاصل عمر آمده است مي‏نويسد:

گاه مدرسه را صرفا محلي براي انتقال حداكثري دانش و معلومات موجود به نسل رشد يابنده مي‏دانند. اما اين تلقي از مدرسه درست نيست. معلومات چيزي است مرده؛ حال آنكه مدرسه با زندگان سروكار دارد و بايد كيفيت‏ها و توانايي‏هايي را در جوانان تقويت كند كه براي رفاه و پيشرفت كلي جامعه ارزشمند باشد. اما براي رسيدن به اين آرمان، توسل به تعاليم اخلاقي و پند و اندرز مناسب نيست. جاده‏ي گمراهي همواره مفروش بوده است از خدمات لفظي به آرمان‏هايي كه هرگز تحقق نيافته‏اند. شخصيت‏ها و منش‏ها نه با گفته‏ها و شنيده‏ها كه با تلاش و فعاليت پرورش مي‏يابند و براي اين كار، بايد انگيزه‏ها را در دانشجويان احياء كرد تا بتوانند عاشقانه به دنبال كشف و درك حقيقت باشند و كنجكاوي را نوعي فعاليت مقدس به حساب آورند. وي پيشنهاد مي‏كند كه در يك سيستم ارزش‏يابي مناسب بايد ارزش افراد را بر اساس آنچه مي‏دهند تعيين كنيم، نه بر اساس آنچه مي‏گيرند. مهمترين انگيزه، لذتي است كه از كار علمي مي‏بريم.

به عقيده من يكي از نتايجي كه از اين بيان مي‌توان گرفت آن است كه : اگر از خواندن و درگير شدن در مباحث فلسفي احساس لذتي به شما دست ندهد، بهتر است آن را رها كنيد.

سوال: نظر شما در اين ارتباط چيست؟

+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 9:28 |

سوالات زير را به دقت بخوانيد و براي هر يك از سوالات در دو قسمت ميزان اعتقاد خود به درستي يا نادرستي اين باورها (بسيار زياد، زياد، كم، بسيار كم) و طريق كسب اين اطمينان (كتاب‏هاي درسي، مقالات علمي، عرف اجتماعي، تحقيق يا احساس شخصي يا...) را مشخص نماييد.

 

 هر ساله سيمرغ سفيد رنگي با فرياد سفيد خود بهار را به همراه مي‏آورد.

2 + 2 = سبز

خورشيد و ديگر اجرام آسمانى از جنسى متفاوت نسبت به مواد زمينى بوده و تغيير ناپذير هستند.

جهان بر پشت ماهي قرار دارد.

پادشاه كنوني فرانسه تاس است.

اين جمله نادرست (دروغ) است.

خداوند ناظر اعمال ماست.

كشتن و آزار دادن بي جهت حيوانات درست نيست.

هر معلولي نيازمند علتي است.

تمام مجردها بي همسر هستند.

2*2=4

هر چيزي مساوى با خودش است.

مجموع زواياي داخلي يك مثلث 180 درجه است.

كل بزرگتر از جزء است. به عبارتي هر مجموعه‏اي كوچك‏تر از مجموعه‏ مرجع خود مي‏باشد.

يقين دارم كه هستم و احساس خوشي مي‏نمايم.

من از شخصيت علمي، اجتماعي، سياسي اينشتين خوشم مي‏آيد؟

لندن پايتخت انگليس است.

هيچ موجود هوشمندي در سياره‏ها و كهكشان‏هاي ديگر وجود ندارد.

مواد از مولكولها و مولكولها از اتمها و آنها از الكترون و پروتون و نوترون و آنها از ذرات بنيادي‏تري نظير كوارك‏ها و ... تشكيل شده‏اند.

نظريه ريسمان‏ها وحدت بخش چهار نيروي بنيادين (الكترومغناطيس، جاذبه، هسته‏اي ضعيف و هسته‏اي قوي) است.

اين جهان (جهاني كه در آن زندگي مي‏كنيم و به بيان فيزيكي با آن بر هم كنش داريم) تنها جهاني است كه وجود دارد.

در و ديوار و صندلي و انسان‏هايي كه در اطراف ما هستند، تنها موجودات واقعي هستند و اعداد، مفاهيم رياضي و فيزيكي نظير الكترون‏ها، كوارك‏ها، ضد ماده، سياه‏چاله‏ها و... صرفا مفاهيمي هستند كه ما اختراع كرده‏ايم تا در انديشيدن ياريمان كنند.

 قريب به اتفاق مطالبي كه در كتاب‏هاي درسي دانشگاهي نوشته شده است، حقيقت دارند.

نظريه‏هاي فيزيكي گذشته علي‌رغم تمام توانايي‏هايشان در توصيف، تبيين و پيش‏بيني پديدهاي طبيعي، سرانجام اشتباه از كار درآمدند، بنابراين نظريه‏هاي كنوني فيزيك نيز اشتباه يا به احتمال زياد اشتباه هستند و روزي نادرستي آنها مشخص خواهد شد.

سؤال: آيا تمامي اين جملات از حيث صدق و كذب، به يك شكل قابل بررسي هستند؟

        آيا به يك اندازه نسبت به درستي يا نادرستي اين گزاره‏ها اطمينان داريم؟

        آيا براي كسب اطمينان نسبت به درستي جملاتي نظير 2*2=4 از روش خاصي استفاده شده است؟

        آيا با استفاده از اين روش مي‏توان نسبت به درستي يا نادرستي گزاره‏اي ديگر (براي مثال الكترون وجود دارد يا زمين به دور خورشيد مي‏چرخد) اطمينان كسب كرد؟

        آيا از اين روش مي‏توان در مورد باورهاي فلسفي و اخلاقي و ديني و سياسي بهره گرفت؟

       اگر استفاده از روش رياضي ما را به نتايج واحد و مورد قبول همگان مي‌رساند، چرا از اين روش براي رفع تعارض در مجموعه‌ باورهاي فلسفي، اخلاقي و ديني خود استفاده نمي‌كنيم؟

       شايد كساني باشند كه فكر كنند براي اثبات تمامي عقايدشان دلايل محكمي دارند، اما آيا اين افراد به راستي مي‏توانند در برابر ترديدهايي كه ممكن است در مورد هر يك از عقايدشان (و حتي بديهي‌ترين آنها) وجود داشته باشد، پايداري كنند؟

     آيا قواي انديشيدن براي تفكر و كسب يقين در تمامي حوزه‏هاي علمي، فلسفي، ديني و اخلاقي و... كفايت مي‏كند؟

    اگر نه چه جايگزيني را بايد براي رفع اين نقيصه اختيار كرد؟

و اين هم يك سوال تشريحي ديگر در حوزه فلسفه فيزيك: تصور نماييد كه در عصر گاليله زندگي مي‏كنيد و هنوز قوانين مربوط به تلسكوپ روشن نشده و واقع نمايي آن به اثبات نرسيده و از طرف ديگر حركت ظاهري خورشيد و ديگر ستاره‏ها و سياره‏ها را همگان مي‏بينند ولي كسي نمي‏تواند حركت زمين را احساس كند و... در يك چنين شرايطي شما با كدامين دليل از نظريه خورشيد مركزي در مقابل نظريه‏ زمين مركزي دفاع مي‏كنيد؟

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 14:0 |

 

در باب يقين

كتابى است به نام فلسفه در عمل كه به عنوان متن درسى فلسفه در برخي دانشگاه‏هاى خارج كشور تدريس مى‏شود. كتاب خوبى است و پيشنهاد مى‏كنم اگر فرصت كرديد نگاهى به آن بيندازيد. بخشهايى از اين كتاب به بحث فلسفه‏ علم ‏پردخته‌ است، اما مي‏توان گفت كه در اين كتاب تمامي شاخه‏هاي فلسفه به نحوي ساده و به گونه‏اي كه دانشجويان بتوانند جنبه‏هاي كاربردى مباحث فلسفي را در زندگي فكرى و عملي خود لمس كنند، مطرح شده است. در مقدمه اين كتاب نكته بسيار جالبي مطرح شده است كه بد نيست با هم مروري البته با كمي تصرف بر اين بخش از كتاب داشته باشيم.

مطالعه فلسفه هيچ لطفي ندارد مگر آنكه در شخص آمادگي انديشيدن مستقلانه وجود داشته باشد. نظريه‏هاي فلسفي زماني به خوبي درك خواهند شد كه شخص خودش به طور مستقيم با اين مسايل كلنجار رفته باشد. شايد كساني باشند كه بيشتر دوست دارند آنچه را فيلسوفان گفته‏اند فراگيرند و از اين طريق واحدي درسي را پشت سر گذارند. اين نيز محتمل است كه كساني دوست نداشته باشند به اين نكته پي برند كه شايد برخي از عميق‏ترين معتقداتشان در هر حوزه‏اي (اعم از علم، اخلاق، دين و سياست و...) با ترديد اساسي روبرو شده است. شايد برخي دوست نداشته باشند كه پس از خواندن يك كتاب، يا پشت سر گذاشتن يك دوره درسي فلسفه، احساس كنند كه كمتر از آنچه قبلا مي‏دانسته‏اند مي‏دانند. شايد كساني معتقد باشند كه علم و روش علمي كه به طور ويژه در فيزيك مورد استفاده قرار مي‏گيرد، يگانه پاسخ‏هاي يقيني براي هر پرسشي را ارايه مي‏كند و دوست مي‏دارند فلسفه براي آنها ثابت كند كه هر كس ايماني كمتر از ايمان كامل به علم و روش علمي داشته باشد، ابلهي بيش نيست. در اين صورت پيشنهاد مي‏كنم كه اين درس و كتاب‏هاي فلسفي و فلسفه علمي را رها كنيد و درس و رشته خود را به طور جدي دنبال نماييد.

بگذاريد اين ايده را با بهره‏گيري از تاريخ فيزيك و افكار و انديشه‌هاي فيزيكدان‏ها براي شما كه در حال حاضر فيزيك مي‌خوانيد تقويت كنم. شايد تا ربع اول قرن بيستم شواهد زيادي بتوان ارايه كرد كه فيزيكدان‏ها با مباحث و مكاتب و مدعيات فلسفي هم آشنا بوده‏اند و حتي در ميان برندگان جايزه نوبل فيزيك كساني را هم چون انيشتين، هايزنبرگ، پلانك، بورن و... را شاهد باشيم كه كتاب‏ها و مقالات و مباحث فلسفي هم دارند، اما ارتباط تنگاتنگ فيزيك و فلسفه از آن پس كم رنگ شده است و اين نشان مي‏دهد كه مباحث فلسفي در زماني كه ايده‏اي جديد و بنيادين در فيزيك مطرح مي‏شود، جدي مي‏شود و بعد با پيشرف علم اين بحث‏هاي فلسفي فروكش مي‌نمايد. بر اين اساس نمي‏توان ادعا كرد كه براي يك فيزيكدان يا دانشجوي فيزيك، آشنايي با فلسفه لازم است. شايد عده‏اي از شما در دل خود بگوييد كه طرح چنين بحث‏هايي توسط كسي كه مي‏خواهد درس فلسفه يا فلسفه علم يا فلسفه فيزيك بگويد، مناسب نيست. اما به نظر من اگر نتوانيم از خواندن فلسفه و فلسفه علم چيزي ياد بگيريم كه به دردمان بخورد و در آينده راهنماي انديشه و عمل‌مان باشد، همان بهتر كه هر چه سريعتر اين درس را رها كنيم و دست كم بيش از حدي كه مقررات دانشگاهي و كلاسي طلب مي‏كند در اين زمينه سرمايه گذاري نكنيم.

حال مي‌خواهم مسئله را به شكل ديگري براي شما طرح كنم. فرض كنيم كه تنها تعداد محدودي از دانشجويان و از جمله دانشجويان فيزيك قرار است رشته‏ درسي خود را و به طور مثال فيزيك را تا نهايت آن دنبال كنند. در اين زمينه اطلاع درباره نسبت ميان دانشجويان كارشناسي به ارشد و ارشد به دكتري و آگاهي يافتن نسبت به درصدي از دانشجويان كه در زمينه درسي خود مشغول به كار مي‏شوند مي‏تواند كمك خوبي به ما بكند. خوب اگر چنين باشد و مباحثي كه به طور مثال اينشتين در باب تعليم و تربيت و آموزش و پرورش مطرح ساخته را پذيرفته باشيم، آن‏گاه بايد بگوييم كه علمي كه ما در دوران تحصيل خود فراگرفته‏ايم تنها آن چيزي است كه هنگام دوري از درس و بحث رسمي در ذهن ما باقي مي‏ماند و در مقام عمل منشأ اثر مي‏شود. پس همانگونه كه نيوتن، گاليله و كپلر و خيلي ديگر از فيزيكدان‏ها خود را محدود به فرمول‏هاي كشف شده نساختند و سعي كردند تا نظامي منسجم از معارف و باورهاي خود بسازند و آن را در قالب كتاب‏هايي به تفصيل بيان دارند، ما نيز سعي كنيم در هر دوره از تحصيلات‌مان ربط و نسبت ميان باورهاي مختلف خود را بسنجيم و تا آنجا كه مي‌توانيم ميان آنها سازگاري ايجاد كنيم و از طريق اين بازي فكري، توانايي‏هاي فكري خود را كه مي‏تواند در آينده منشأ اثر شود، افزايش دهيم.

 به هر روي سعي من در اين كلاس آن نيست كه آنچه را كه در كتاب‌‏هاي فلسفه علم عنوان گرديده است، براي شما بازگو نمايم و استدلال محكم و قاطعي براى اثبات درستي يا نادرستي نظريه‏اي ارايه كنم؛ بلكه بيشتر دوست دارم كه اين دوره درسي كمكي باشد براي اينكه همه ما قدري بيشتر از گذشته مستقلانه بينديشيم و تفاوت ميان درست انديشيدن و نادرست انديشيدن را دريابيم و روش‏هاي تشخيص استدلال درست را فراگيريم.

 

+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 13:57 |

 

1- كارناپ، ردلف. مقدمه‏اى بر فلسفه علم)مبانى فلسفه فيزيك(.ترجمه يوسف عفيفى. تهران: انتشارات نيلوفر، 449.1363 ص.

 2- رايشنباخ، هانس. پيدايش فلسفه علمى. ترجمه موسى اكرمى تهران: علمى و فرهنگى، 280 .1371 ص.

 3- پوپر، كارل ريموند. واقعيگرى و هدف علم. ترجمه احمد آرام. تهران: سروش، 432 .1372 ص.

 4- پوپر، كارل ريموند. منطق اكتشاف علمى. ترجمه حسين كمالى. تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1370.

 5- پوپر،كارل ريموند. شناخت عينى)برداشت تكاملى(. ترجمه احمد آرام. تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى،449.1374 ص.

 6- كوهن، تامس. ساختار انقلاب‏هاى علمى. ترجمه عباس طاهرى. تهران: نشر قصه. 1383.

 7- سروش، عبدالكريم. علم‏شناسى فلسفى گفتارهايى در فلسفه علوم تجربى. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى پژوهشگاه،452.1372 ص.

 8- لازى، جان. درآمدى تاريخى به فلسفه علم. ترجمه على پايا. تهران: مركز نشر دانشگاهى، 307.1362 ص.

 9- گيليس، دانالد. فلسفه‏ى علم در قرن بيستم. ترجمه حسن مياندارى. تهران.قم: سازمان سمت. طه، 296 .1381 ص.

 10- لوسيس، هال و هلزى، ويليام. تاريخ و فلسفه علم. ترجمه عبدالحسين آذرنگ. تهران: انتشارات سروش، 392 .1363 ص.

 11- اسكوايند، ى .ج. اسرار جهان كوانتومى. ترجمه كمال الدين يعقوبى. تهران: سروش، 204 .1376 ص.

 12- پلانك، ماكس. علم به كجا مى رود؟. ترجمه احمد آرام. تهران: فجر، 299.1358 ص.

 13- گلشنى، مهدى. تحليلى از ديدگاههاى فلسفى فيزيكدانان معاصر. تهران: مركز نشر فرهنگى مشرق، 288.1374 ص.

 14- مصطفوى، مهران. فلسفه فيزيك كوانتومى )آيا جهان وجود دارد؟(. تهران: نشر كلام، 160 .1372 ص.

 15- كيتى فرگوسن. داستان زندگى و پژوهش‏هاى استيون هاوكينگ، جستجو براى يافتن نظريه‏ى همه چيز. ترجمه رضا خزانه. تهران انتشارات فاطمى. 1380.

 16- آلبرت اينشتين. حاصل عمر، ترجمه ناصر موفقيان. تهران. چ 228 .1373 2ص.

 17- آلبرت اينشتين. مقالات علمى اينشتين، ترجمه‏ى محمود مصاحب. تهران‏ك انتشارات پيروز. 1363

 18- برنشتاين، جرمى. آينشتاين. ترجمه‏ى احمد بيرشك. تهران: انتشارات خوارزمى، 234 .1361 ص.

 19- مايكل شارات، گاليله نوآور دوران‏ساز. ترجمه حسن افشار. تهران: نشر مركز. 1377.

 20- آلفرد روپرت هال، آيزاك نيوتن جولانگر وادى انديشه. تهران: نشر مركز. 1379.

 21- كاماروف، و. ن. جهان سحرآساى نجوم. ترجمه‏ى يحيى صبحى. تهران: علمى و فرهنگى 291 .1374 ص.

 22- واينبرگ، استيون. رؤياى يك نظريه‏ى نهايى. ترجمه‏ى سيروس فرمانفرمائيان. تهران: فرزان. 1376.

 23- برنان، ريچارد. هايزنبرگ احتمالاً اينجا خوابيد. زندگى و زمان و انديشه‏هاى فيزيكدانان بزرگ قرن بيستم. ترجمه‏ى حبيب الله فقيهى نژاد. تهران: اطلاعات. 1378.

 24- هاوكينگ، استيون. تاريخچه‏ى زمان از انفجار بزرگ تا سياهچاله‏ها. ترجمه‏ى محمدرضا محجوب. شركت سهامى انتشار. چاپ پنجم. 231 1375 ص.

 25- راسل، برتراند. جهان بينى علمى. ترجمه حسن منصور تهران: نشر آگه، چ236 .1378 4 ص.

 26- برت، ادوين آرتور. مبادى مابعد الطبيعى علوم نوين. ترجمه عبدالكريم سروش. تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 345.1369 ص.

 27- اعتماد، شاپور. ديدگاهها و برهانها)مقاله هايى در فلسفه علم و فلسفه رياضى(. تهران: نشر مركز، 359.1375 ص.

 28- خرمشاهى، بهاءالدين. پوزيتويسم منطقى. تهران: علمى و فرهنگى. 1361.

 29- داورى، رضا. درباره علم. تهران: هرمس. 164 1379 ص.

 30- فايرابند، پاول. بر ضد روش. ترجمه مهدى قوام صفرى. تهران: انتشارات فكر روز، 448 .1375 ص.

 31- كواين، دابليو. وى. شبكه‏ى باور ترجمه امير ديوانى. تهران: انتشارات سروش و كتاب طه. 175.1381 ص.

 32- هايزنبرگ، ورنر. گفتگويى درباره‏ى رابطه‏ى علم و دين. ترجمه حسين نجفى زاده. تهران: نشر نقره، 82 .1363 ص.

 33- باربور، ايان. علم و دين. ترجمه بهاء الدين خرمشاهى. تهران: مركز نشر دانشگاهى، 1374. ص.

 34- هاتون، جان. در جستجوى خدا، آيا علم مى‏تواند در شناخت خدا به ما كمك كند؟ ترجمه‏ى بتول نجفى. مشهد: آستان قدس رضوى 1378.

 35- مورتون، آدام. فلسفه در عمل، مدخلى بر پرسش‏هاى عمده. ترجمه‏ى فريبرز مجيدى. تهران: انتشارات مازيار. چاپ دوم بهار 605 .1383 ص.

 

 36- جهانگيرى، محسن. احوال و آثار و آراء فرانسيس بيكن. تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 226 .1369 ص.

 37- فوراسيته، ژان. وضع و شرايط روح علمى. ترجمه عليمحمد كاردان. تهران:.... 1346.

 38- باترفيلد، هربرت. مبانى علم نوين. ترجمه يحيى نقاش صبحى. تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 224 .1379 ص.

 39- شرودينگر، اروين. علم، نظريه و انسان. تهران: سهامى انتشار، 288 .1359 ص.

 40- نصر، حسين. نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت. تهران: خوارزمى، 473.1377 ص.

 41- نصر، حسين. نياز به علم مقدس. ترجمه حسن مياندارى. قم: طه. 1382.

 42- اپنهايمر، رابرت. علم و فرزانگى. ترجمه‏ى احمد آرام. تهران:..... 138 1370ص.

 43- ريچارد وستفان. تكوين علم جديد. ترجمه عبدالحسين آذرنگ و رضا رضايى. تهران: طرح نو. 272 .1379 ص.

 44- جيكوب برونوسكى. عقل سليم علم. ترجمه‏ى كامبيز عزيزى، تهران: نشر نى. 1376.

 45- كارل ريموند پوپر. جستجو همچنان باقى ترجمه..... تهران: نشر گفتار. 1380.

 

+ نوشته شده توسط س.م.ت.م.الف در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 11:23 |